نوزده و بیست ماهگی
سلام عزیزدلمممم 
بیست دی ماه 94، بیست ماهگیت تموم شد، ایشالا بیست سالگیت رو ببینم نازنینم 
مامانی انقدررر صحبت کردنت بامزه شده که نگووو، روزی چندین بار بهت میگم امیرصدرا میخورمتااااا 
عاشق انگشتر یا به قول خودت اگیگی هستی، تا ببینی دست کسیه ازش میگیری میذاری تو انگشتات. یه وایت برد داری مدام میاوردی میگفتی چشم چشم ... یعنی برام چشم چشم دو ابرو بکش، منم دیدم خیلی علاقمند به نقاشی هستی مداد رنگی هات رو با یه دفترچه برات آوردم که بکشی، اون دفترچه رو که دو روزه همه صفحاتشو کشیدی تموم کردی شروع کردی رو دیوارها نقاشی کردن!!! آخه باید رو دیوار نقاشی بکشی مامان؟؟ بهت میگیم چیکااار کردی؟ با ناراحتی میگی مداد، میگیم کجاها رو مداد کشیدی؟ میبری همه رو یکی یکی نشونمون میدی
گاهی خرابکاری میکنی دستاتو انقد بامزه تکون میدی میگی این چه وضعشهههه؟؟ 
یه بار بابایی بهت گفت غذا بخور قوی بشی، دیگه هر موقع داری غذا میخوری دستاتو میاری بالا میگی قوییی قوییی
هر موقع یه چیزی بخوری جایی بریزه خودت جمع میکنی میاری میریزی تو سینک بعد بهم میگی بی (بیا)، میبری نشون میدی میگی کثیف!! مرتب میگی آگا آگا، یعنی آهنگ بذار ... کلـــــــــی کلیپ بچگونه واست دانلود کردم که همه رو حفظی، همینکه اولشو میبینی میگی عوض، یعنی اینو بلدم عوضش کن، والا من که دیگه کلیپ کم آوردم مامانی، مگه اینکه خودت بزرگ بشی واسه خودت کلیپ جدید بسازی 
آینه رو برمیداری میگی من من 
راستی وضو گرفتن رو یاد گرفتی نفسی، قشنگ اول صورتتو میشوری بعد دستاتو، بعدم هی میگی مسسسسح، بلافاصله بعد وضو گرفتنم میای یه مهر برمیداری سجده میکنی میگی اللــــــــه
گاهی گوشیمو میاری میگی دایی، یعنی زنگ بزن به دایی، روی پروفایل دایی جون تو گوشیم عکسی رو گذاشتم که خودت تو بغلشی بعد شما همش فکر میکنی سنا بغل داییه میای هی گوشی رو بوس میکنی میگی نناااا. باباجون و مامانجون هم به اسم صداشون میکنی عزیز دل مامان 


کم کم داری جمله بندی هم یاد میگیری، میگی: بیش (بشین)، بوخ (بخور)، پاش (پاشو)، بوش (بشور)، بهت میگم دست؟ میگی نزن ... تا میری سراغ چیزی که نباید دست بزنی خودت میگی دسسست؟ یعنی بهم بگو دست تا بگم نزن 
میگم بابا کو؟؟ میگی کاااار، واسه چی رفته سرکار؟ میگی پول بیاره. عاشق اوردر هات مخصوصا موقع خواب هستم جیگرم ... اول میگی منینی (پستونک)، بعد میگی پتو، بعد میگی لااااای (یعنی لالایی امام زمان رو واسم بخون)، بعدم میگی شیر ... ضمنا قبل خواب هم میای میگی مسواک ![]()
ازت میپرسم میمون کجا زندگی میکنه؟ بالای درخت ... چی میخوره؟ موز. اسم ماشینمون چیه؟ ریووو. گوزن رو سرش چی داره؟ شاخ. لاک پشت پشتش چی داره؟ میای میزنی پشتمون میگی لاک. نه و آره رو کاملا بجا و درست استفاده میکنی، میگم میتونی دو دیقه تو صندلیت بشینی تا برسیم خونه؟ میگی نه، یعنی میخوای بیای جلو؟ آره. غذاتو بیارم بخوری؟ میگی نه نه نه، وقتی هم غذات تموم میشه میگم سیر شدی؟ آره، دیگه نمیخوری؟ نه مرسییییی 
یه روز مفاتیح آوردی به باباجون گفتی بخون، باباجون هم شروع کرد زیارت عاشورا خوندن، یهو دیدیم تو هم با صدای بلند داری ادای عربی خوندن درمیاری، انقددد خندیدیم که نگووو
خیلی حرکتت باحال بود جون جونی من
یه کلیپ هست بالن ها باد میشن و با هر بالن یکی از حروف انگلیسی رو تکرار میکنه، تو هم هر موقع داریم بادکنک یا توپ باد میکنیم میگی اِی، سی، دی ... 
بهت میگیم بشین جیش کن، میشینی میگی ششششش، بعد پامیشی میگی جیش کردم. گاهی هم میای هی میگی جیش جیش، طوریکه انگار از پوشک گرفتمت باید ببرمت دستشویی، میگم خب تو پوشکت جیش کن دیگه، اونوقت خیالت راحت میشه و میکنی .. از دست تو وروجک نااازم 

خیلی اوقات میری جلو در کمد میگی جااارو، اتو ... یعنی بیا جارو و اتو کنیم، دیگه انقد علاقه ت به جاروبرقی زیاد بود که رفتم واست یه جاروبرقی اسباب بازی خریدم، هرچند که جای جاروی واقعی رو برات نمیگیره ولی خب بدک نیست ![]()
راستی یه سفر رفتیم شمال با مامان جون و باباجون، بهت میگفتیم کجا اومدی؟ نمال، اومدی چیکار کنی؟ مهمونی. ماهی خریده بودیم داشتیم پاک میکردیم یهو اومدی یه ماهی برداشتی بردی هی هم با خوشحالی میگفتی ماااااهی 

رفته بودیم رستوران داشتیم میومدیم بیرون یکی پرسید غذاش چطور بود؟ باباجون گفت عالی، بعد شما هی به بقیه مردم که داشتن وارد رستوران میشدن میگفتی عاااالی عاااالی
یه روزم رفته بودیم بیرون لباس بابانویلت رو تنت کرده بودم هر کی رد میشد انقددد خوشش میومد و هی قربون صدقه ت میرفتن و میگفتن واست اسپند دود کنیم
توی مسیر رفت و برگشتمون اگه ماشین باباجون رو میدیدی هی میگفتی باباجووون یعنی برم تو ماشین اونا که چندباری هم رفتی. راستی بابابزرگ و مامانبزرگ منو هم شناختی و صداشون میکردی ![]()
راستی پسر قشنگم دندونات واسه قطره آهن یا شیر شبانه کدر شده، هر چند که هیچی از زیبایی و معصومیتت کم نشده و تو هر جور باشی واسه من قشنگ تریــــــــــــــن و نازتریــــــــــــــــــــــن هستی ولی بازم خیلی ناراحتم، آخه خیلی مراعات کرده بودم و هر بار بعد قطره آهنت کلی با آب شسته بودمشون و توقع نداشتم اینطوری بشن، البته شایدم از شیر شبانه باشه که دیگه نمیشد کاریش کرد. بالاخره اینا دندون شیری هستن و میفتن ولی شیر برات از هر چیزی مهمتره قلب مامان ![]()










نوزده و بیست ماهگی
